talks.insan.af
INSAN Talks | میرویس خان هوتک INSAN Talks - انسان ټاکس

میرویس خان هوتک

دکتر فاروق انصاری | ۱۶مه عقرب ۱۳۹۸

foto

میرویس خان هوتک

یاداشت:

بحث حاضر به دنبال جلسه تاریخ 16 عقرب 1398 که از سوی "انسان" زیر عنوان (میرویس خان او کلتوري ملت‌جوړونه) برگزار گردید، ارایه شده است.

دکتر فاروق انصاری، یکی از سخنرانان این جلسه بود،در رابطه به جایگاه و اقدامات میرویس خان هوتکی، صحبت کرد و اکنون شما متن نوشتاری سخنرانی دکتر انصاری را در بخش بلاگ انسان تاکس می‌خوانید. 

 

 

در علم تاریخ بحث بنام جغرافیایی تاریخی داریم، جغرافیایی تاریخی تقریبا همان بحثی که در علم سیاسیت بنام ژیوپولوتیک داریم است. جغرافیای تاریخی از تاثیرات جغرافیا بر وقایع تاریخی می‌گوید. به این معنا هر کشور در منطقه برای خود تاریخ خاص دارد به همین دلیل جغرافیایی تاریخ متفاوتی دارد، مثلا: اگر دایکندی  و هرات دو تاریخ متفاوت دارد به دلیل موقعیت جغرافیایی‌اش است که هرات تاریخ مکتوب قطور و غنی دارد و دایکندی ندارد. یا هم اگر افغانستان در آفریقای جنوبی می‌بود، امروز این تاریخ را نمی‌داشت.

فهم وقایع افغانستان بدون شناخت، موقعیت جغرافیایی ناممکن است. تقریبا همین بحثی را در ژیوپولوتیک داریم که تاثیر جغرافیا در تصمیم‌های بزرگ سیاسی را مورد بحث قرار می‌دهد. اگر تصمیم‌های بزرگ سیاسی اتخاذ می‌شود جغرافیایی که در آن موقعیت دارد در نظر گرفته می شود. شما اگر موقعیت کشور ما را مدنظر بگیرید، ما در جای واقع شدیم که به چهار راه مشابه است. همیشه گروهی می‌رود و گروه می‌آید. تاریخ کشور ما را همین رفت و آمدها ساخته  است.

نژاد های بزرگ در اینجا آمدند و باقی مانده اش هستن هیچ کسی ادعا کرده در این مملکت که نژاد من خالص است چون همیشه رفت و آمد است و همیشه اختلاط است به همین خاطر است که شما در یک مجلس کوچک مثل شما دو نفر مثل هم پیدا کرده نمیتوانید یکی را بیبین که سرش دراز است یکی دیگر سرش گرد است یکی چشمهایش آبی است یکی مویهایش فرق میکند که خصوصیات نژادی است یکی چهره اش موی دارد از دیگر ندارد که تاثیر نژادها است این قسم فرهنگ های متفاوت در این سرزمین آمده و باقی مانده است ما زبان خالص در این مملکت نداریم چون ما فرهنگ خالص نداریم همیش در رفت و آمد است.

چند نمونه از همین لغات بیگانه‌ی که من و شما از آن استفاده می‌کنیم و خیال داریم که از ماست این‌جا می‌گویم: خان، اصلا کلمه مغولی است؛ ولی ما استفاده می‌کنیم. کلمه ولس، ترکی مغولی است. جرگه، کلمه ترکی است. چوک، کلمه مغولی است. باری این کلمات را فهرست کردم که به 500 تا 600 کلمه می‌رسید که ما روزمره استفاده می‌کنیم. این کلمات نه فارسی و نه پشتو است؛ بلکه کلمات بیگانه است که بر اثر همین رفت و آمدها جز فرهنگ ما شده است. بنابراین در اینجا فرهنگ خالص و یگانه هم وجود ندارد و دلیلش واضع است چون موقعیت ما بر سرچهارراهی است. از لحاظ حکومتی هم ما همیشه این مشکل را داشتیم، زمانی که ما حکومت ضعیف داشتیم، همسایه‌های ما در امور ما دخالت کرده‌اند. تنها در مواقع کشورهای همسایه در امور ما دخالت نکرده‌اند که ما دارای حکومت مقتدر بودیم.

شغل اولی و اصلی ساکنان این‌جا به دلیل جغرافای مناسب تجارت بوده نه زراعت، دسترسی به اطراف و اکناف از اینجا ممکن بوده است. همان طوریکه امروزه نیز آقای رییس جمهور اشرفغ غنی، به نبالش است تا افغانستان را به چهارراه تجارت جهانی بدل کند. اولین حکومت‌های که این جا شکل گرفته را در نظر بگیرید، توسط کسانی ساخته شده که شغل تجارت داشته است. تاجرانی که شم سیاسی، آگاهی سیاسی داشته که در اصطلاح عام به آن‌ها خان می‌گفتند و همین خان‌ها اولین حکومت‌ها را پایه گذاری کرده است. خان شدن آسان نیست. خان صفات مخصوص دارد، پنج یا شش صفت را باید یک نفر  دارا باشد تا خان محسوب شود. مثل امروز نیست که هر کس دلش خواست خود را خان بگوید یا هر زنی که دلش خواست خود را خانم بگوید. خانم هم خان مونث است هر کس در گذشته خانم شده نمی‌توانست.

در آستانه‌ی قیامی حاجی میرویس در قندهار وضعیت مملکت ما آشفته بود. برای همین کشورهای همسایه دست‌درازی کردند. در قرن دهم که حکومت تیموریان به تاریخ پیوست، کشور ما از سوی سه قدرت، مغل‌های هند، صوفیان ایران و شیبانیان از آسیای میانه این کشور را بین خود تقسیم کردند. هر سه این قدرت از لحاظ نژادی ترک‌هایند. رقابت بین مغل‌ها و صفویان برای تصرف کامل افغانستان بیشتر است.

بر سر تصرف قندهار بیشتر از همه جا بین صفویان و مغولان دعوا است. از تاریخ 200  ساله قندهار 150 سال قندهار در دست ایرانی‌ها و پنجاه سالی در اداره مغول‌های هند بود است. در این کشمکش‌ها وضعیت مردم معلوم است. مردم در انتظار فرصتی‌اند که خود را از این حالت بکشند. این انتظار زمانی به نتیجه رسید که دو همسایه ما ایران و هند رو به سقوط می‌روند.

 سقوط مغولان در هند با حکومت اورنگ زیب، که یک متعصب به تمام معنا بود، آغاز شد. در ایران هم بعد از حکومت شاه عباس صفوی، یا هم در زمانی که شاه سلطان حسین صفوی، روی کار می‌آید بر لب پرتگاه سقوط می‌رسند. مردم قندهار از این فرصت استفاده کرده و پرچم استقلال را بعد از دو قرن بلند می‌کنند. حاجی میرویس در آن زمان به عنوان بزرگتر از طرف ایرانی‌ها در قندهار بوده که معادل امروز کلانتر می‌شود، وکیل یا اگر حرف عبدالروف بینوا، را بگویم، ریس بلدیه یا شاروالی بود که مشکلات مردم را به دولت صفوی‌ها حل میکرده است.  همانطوری که قبلا گفتم بنیان گذاران حکومت در این سرزمین خان‌ها بودند. خان به معنای زمین‌دار نیست. حاجی میرویس تاجر بود. قبل از قیام 5 بار به اصفهان سفر کرده بود و اوضاع سیاسی آنجا را می‌فهمید که در حال سقوط است. برای قیام زمان را مناسب می‌دانست. هدف نخست حاجی میرویس، نجات مردم وسرزمین‌اش از وضعیت آشفته بود.

بحث دیگر که در فلسفه تاریخ مطرح می‌شود مسله قهرمان در تاریخ یا مردان بزرگ در تاریخ است. چرا کسانی دیگر جرات نکرد که حاجی میرویس، دست به قیام زد و چرا قیام کرد؟ بعضی از فلیسوفان تاریخ می‌گویند، معمولا در تاریخ قهرمانانی ظهور می‌کند که آرمان و آرزوی یک عده زیادی را تحقق می‌بخشد. هیگل می‌گوید: معشیت الهی توسط همین مردان بزرگ تحقق پیدا می‌کنند. به باور هیگل، افرادی جهانی تاریخی، افرادی که رفتار و اعمال شان با مقتضیات یک مرحله تاریخ جهان انطباق و هماهنگی دارد، آنها قهرمان نامیده می‌شوند؛ زیرا از نظر هیگل در فلسفه تاریخ، عقل محرک تاریخ است. تاریخ جهان متاثیر از همین افراد است.

فلیسوف دیگر بنام کارلای، می‌گوید: ستایش قهرمان اصیل امریست ستودنی زیرا معشیت الهی قهرمانان را مامور نموده تا به تعلیم و نژاد ما بپردازند. اگر به تقدیر و معشیت الهی متعقد باشیم این معشیت الهی در برهه‌ی از تاریخ ممکن توسط قهرمانانی به تحقق و ظهور برسد. دیگر فلیسوفان تاریخ متعقد هستند که ما نقش توده، نقش جامعه و نقش مردم را نادیده بگیریم. توده‌ها منتظر قهرمانانی از خودشان هستند تا آرزوی کلی توده‌ها را تحقق ببخشد. در اینجا نماینده صفوی‌های ایران یک گرجستانی بنام گرگین خان که مسلمان هم نیست و به ظاهر اسلام را پذیرفته، توسط شهنواز، به قندهار فرستاده می‌شود. او در قندهار اعمال بسیار سخت و بدی را انجام می‌دهد، در ملای عام شراب می‌نوشید، انواع فسق و فجور دیگر را انجام می‌داد. مالیات بسیار سنگین می‌گرفت. این وضعیت شرایط عینی و شرایط ذهنی را برای یک حرکت عمومی که منجر به نجات مردم شود آماده کرده بود و  و حاجی میرویس از فرصت را غنیمت شمرد و دست به قیام زد.گفتیم که حاجی میرویس قهرمان و دارای صفات و خصوصیاتی است که آن زمان نزد شخص دیگری نبود. برای اینکه سخنانم مستند شود دو نوشته‌ی آوردم که نشان می‌دهد، حاجی میرویس یک آدم استثنایی است. سیدجمال الدین افغانی و یک خارجی بنام کروس ینسکی می‌گویند.

کروس ینسکی، کشش مذهبی در منطقه بوده و هم‌زمان با قیام حاجی میرویس در قندهار زندگی می‌کرد. او در سفرنامه خود نوشته: (میرویس در میان طوایف افغان نهایت معتبر، عزیز و مکررم بود و افغان‌ها به او کمال اطاعت و انقیاد داشتن و مردی مدبر، عاقل، کاردان، کاربین و کارگذار بود و به سبب اطاعتی که افغان‌ها به میرویس داشتند غرور بینهایت پیدا کرده و به اهالی هندوستان علاقه داشت با سرمایه بسیار و برای اندوختن مال و منال سفرها می‌کرد و سودها دیده بود و ثروتی بی‌نهایت جمع کرده بود. گرگین خان، بسیاری مال و دولت او را به حسد برد از شدت طمع به فکر اخذ مال و هتک حرمت و اجلال او افتاد او را به حضور خود طلبید). او خود ناظر ماجرا بوده است.

سیدجمال الدین افغانی، کتابب به نام "تتمتع البیان فی تاریخ الافغان" دارد که در مورد تاریخ افغانستان می‌باشد. و به زبان عربی نوشته است. در این کتاب صفاتی زیادی به حاجی میرویس نسبت داده است. همین صفات است که رهبری ایشان از طرف مردم قندهار پذیرفته می‌شود. تنها غلجایی‌ها نه بلکه اقوام دیگر که در قندهار زندگی می‌کردند، رهبری او را قبول کردند. در حرکت شاه محمود پسر حاجی میرویس، که به طرف اصفهان انجام داد تنها غلجایی‌ها نه بلکه هزاره‌ها، بلوچ‌ها و اقوامی دیگری که در قندهار ساکن بودند، در سقوط اصفهان نقش داشتند. سپس ایرانی‌ها پنج بار تلاش کردند تا قندهار را دوباره از حاجی میرویس بگیرند؛ ولی حکومت صفوی‌ها رو به سقوط بود و کاری کرده نمی‌توانستند.

مستقل شد برای سلطان شاه حسین صفوی نامه می‌فرستد که در آن نامه خود چنین ذکر می‌کند(مروات پناه عنایت مآب سلطان این که حسب اجازه شما در اصفهان اقامت داشتم خاطر نشان ساخته بودم که باید احوال و اوضاع گرگین خان، تحت مراقبت گرفته شود؛ ورنه سوی رفتار وی عاقبت باعث فتنه خواهد شد. اینک پیشگویی من راست شد وقتی به قندهار رسیدند دیری نگذشت که قبایل افغان اجماع کردند و در اثری اینکه ظلم و جوری گرگین را تحمل کرده نتوانستند عاقبت او را از قلعه بیرون آورده و به قتل رسانیدند بعد از قلعه شهر را نیز متصرف شدند. سپس مرا حاکم و ریس خود انتخاب کردند و اکنون جمعیت‌های بزرگ را تشکیل دادند این هم جای شکر است که در چنین موقع نازک این بنده را انتخاب کردند از زمانی که این بنده ریاست آنها را داشته باشد به دفع و رفع اختلال از دل و جان کوشش داشته و انشالله توسط راه و تدبیر هر مشکل آسان می‌شود پس در این خصوص اگر به شما چیزی گفته شود آن را اهمیت نداده تماما امور و اوضاع این صوب را به بنده تفویض دانید و نه شاید که تحول کرده به سخنان صاحبان غرض عسکر بفرستی اگر عسکر فرستاده شود همه افغانان از خرد تا بزرگ برای مقابله حاضر هستند و با عساکر شاهی مقاومت کرده به قتل و قتال خواهند پرداخت).

چنین یک نامه به دربار مغل فرستاده و آنجا مسله مذهب را در میان می‌گذارد که حالا ما با هم هستیم و در برابر ایرانی‌ها قوت واحده باشیم. به این ترتیب جنبه‌های خارجی را هم مدنظر گرفت. در آن زمان، پیطر کبیر قوایش توانسته ارمنستان و گرجستان را اشغال کنند. این موضوع هم کمک به اسقلال قندهار کمک کرد، چون ایرانی‌ها وقتی ارمنستان و گرجستان را از دست دادند ترسیدند. دیگر تدبیر برای دوباره مسلط شدن به قندهار نیافتند. به این ترتیب قندهار مستقل ماند. در بین هوتکیان، شاه اشرف استثنایی است. به نظر من شاه اشرف از لحاظ حکومتداری، شجاعت و شکست‌های که به ترک‌ها و روس‌ها داده، استثنایی است و اولین قراردادی را با روس‌ها امضا ایشان امضا می‌کند.