معصومیّتِ پرسش

عصمت کهزاد | ۷ اسد ۱۳۹۸

foto

معصومیّتِ پرسش

(به مناسبتِ مرگِ برایان مگی)

کاپلستون در «تاریخ فلسفه»اش جمله‌ای از هگل نقل می‌کند: «نامِ یونان برای قلوبِ مردم با فرهنگِ اروپا اثرِ وطن را دارد. ص16». برتراند راسل در «تاریخ فلسفه»اش وقتی می‌خواهد از ظهورِ تمدنِ خاصِ یونانی یاد کند، به گونه‌ای شگفت زده می‌شود: «در سرتاسرِ تاریخ، هیچ چیزی شگفت انگیزتر یا توجیهش دشوارتر از ظهورِ ناگهانیِ تمدن در یونان نیست.ص17». راسل در ادامه می‌آورد: «بسیاری از عوامل تمدن هزاران سال پیش از ظهور تمدنِ یونانی در مصر و بین النهرین وجود داشت، و از آن مناطق به سرزمین‌های همسایه هم رسیده بود. ولی هنوز عناصری خاصی لازم بود تا تمدن پدید آید. سرانجام یونانیان این کمبود را برطرف کردند. پیشرفت‌های یونانیان در هنر و ادب بر همه‌ کس معلوم است؛ اما آنچه این قوم در زمینه‌ی فکرِ محض آوردند از توفیق‌های هنری و ادبی آنها نیز کم نظیرتر است. ریاضیات و علم و فلسفه را یونانیان پدید آوردند. تاریخ نویسی متمایز از وقایع‌نگاریِ محض را آنها آغاز کردند. آنها بودند که بی‌آنکه پای‌بندِ زنجیر تعصبات موروثی باشند آزادانه در بارۀ ماهیتِ جهان و مقاصد حیات به تحقیق پرداختند. ص17».

کاپلستون نیز عدمِ تعصب و شاید گفت فراخ‌بالیِ یونانی را یکی از عواملِ ظهور تمدن در یونان می‌داند. به عبارت دیگر، پرسش در یونانِ باستان هنوز امکان‌ها و ظرفیت‌های معصومانه‌اش را از کف نداده و، بنابر این، با معصومیتِ کودکانه‌اش با جهان مواجه می‌شود. «حیرت»، به عنوانِ امکانِ مواجهه‌ی یونانی با جهان و هستی، عمیقاً خصلتِ کودکانه دارد. قرون وسطی، یا به تعبیر هگل، «شبِ دراز و خوفناک قرون وسطی...» از جهتی خاص، آلوده شدنِ این معصومیت بود. پرسش و پرسیدن «موتور» فلسفه است و فلسفه، آن‌طور که آلن بدیو به خوبی نشان داده است «موتور» جهانِ تاریخی. به باور بدیو، فلسفه همواره دقایقی سر می‌رسد که «وضعیت» به بن‌بست رسیده باشد. یا، آن‌طور که هگل معتقد است «بومِ منروا تازه با فرارسیدنِ شامگاه است که پرواز خود را می‌آغازد...». از این لحاظ، نوزایی و رنانس و بعدها فلسفۀ جدید، تطهیر این آلودگی بود. یا، بازگشت به معصومیتِ یونانی...

یکی از معدود متفکرانی که زندگی‌اش را با «پرسش» سر کرد برایان مگی بود. مجموعه گفتگوهای «مردان اندیشه» و «فیلسوفان بزرگ» گواه بر این مدعاست. برایان مگی از معصومیتِ پرسش به خوبی آگاه بود. ظرفیت‌های معصومانۀ پرسش است که گاهی فیلسوفان را با کودکان مقایسه می‌کنند. در داستانِ «لباسِ جدید امپراطور»، درست زمانی که به نظر می‌رسد وضعیت به بن‌بست رسیده است، کودکی با حیرتِ معصومانه‌اش از راه می‌رسد و آن «وضعیتِ به بن‌بست رسیده» را پشتِ سر می‌گذارد: «امپراطور که لباسی نپوشیده...!!!». پرسشِ معصوم و فلسفی همیشه وضعیت را به چالش می‌کشد... به عبارت دیگر، خرمگس فقط نیش می‌زند.

***
نهادی تحتِ نام «انسان» برنامه‌ای گرفته تحت عنوان «پرسش چیست؟». برای من هر دو عنوان، هم «انسان» و هم «پرسش...» یادآورِ یونان باستان است: انسانِ یونانیِ آگاه از ظرفیت‌های معصومانه‌ای پرسش. سقراط پیش‌آهنگ است. امیدواری و انتظارِ من به عنوان یک فردِ مشتاق و دوست‌دارِ این دو (انسان و پرسش)، این است که با دعوتِ آدم‌های مرتبط، جدّی و آشنا با این مباحث، از «عادی‌سازیِ» این امکان‌های رادیکال و مهم برای جامعه‌ی ما جلوگیری شود. به نظر می‌رسد خیلی از امکان‌های مهم و جدّی در فضای سیاسی-فرهنگی افغانستان عادی‌سازی می‌شود. عادی‌سازی بدین معنا که کارکردش را به عنوانِ یک امکانِ رادیکال و نقاد از دست می‌دهد. نمونه‌اش را می‌توان در ادبیات، سیاست، ژورنالیسم و... می‌توان دنبال کرد.

نمونه‌ی خوب و قابل ارجاع مؤسسه‌ی «پرسش» در تهران است. جمعی از جدی‌ترین آدم‌های چند دهه‌ی اخیر ایران با راه‌اندازی مؤسسه‌ی پرسش، به مسائل و موضوعاتی مهم و اساسی می‌پردازند. این مهم ممکن نمی‌شود مگر اینکه ما تصوّری نسبتاً روشن از مسائل خود داشته باشیم، همزمان درک و فهمی نسبتاً قابل دفاع از مفاهیم و امکان‌های نظریِ که بدان‌ها ارجاع می‌دهیم. مهم‌ترین پرسشی که بانیان این نهاد (و سایر نهادهای فرهنگی) از خود بپرسد، این است که: «ضرورتِ ایجادِ این نهاد چیست؟...». ایجادِ نهادهای نظیر «انسان» زمانی قابل توجیه است که پاسخی روشن و انضمامی به این پرسش فراهم سازند. هرگونه پاسخ کُلی و ژورنالیستیک پیشاپیش خودش را نفی می‌کند... پرسش‌های مرتبط و انضمامی آیینه‌ی مسائل ماست. 
***
به عنوان کسی که این امکان‌ها را جدی می‌گیرد، نگرانی‌هایم را شریک می‌سازم.