فرهنگ شهرنشینی؛ بحثی در خصوص جامعه‌شناسی شهری

علی توانا | ۳م قوس ۱۳۹۸

foto

فرهنگ شهرنشینی؛ بحثی در خصوص جامعه‌شناسی شهری

یاداشت:

بحث حاضر به دنبال جلسه هفته قبل که از سوی "انسان" زیر عنوان (شهر و شعور؛ مباحث تخصصی در مورد مسائل شهری در افغانستان) برگزار گردید، ارایه شده است.

آقای علی توانا، که یکی از سخنرانان این جلسه بود، به منظور گسترش بحث در مورد جامعه‌شناسی، فرهنگ و زندگی در شهر بحث خویش را به صورت متن نوشتاری در آورده است که در بخش بلاگ انسان تاکس به نشر می‌رسد. 

امروزه نسبت به هر دوران، انسان‌ها میل به زندگی راحت و مناسب دارند، دسترسی به امکانات و خدمات که تسهیل بخش زندگی اوست و این امکانات و تسهیلات از هر نگاه در فضای شهری قابل دسترس هستند. هرچند رشد و گسترش شهرنشینی دلایل مختلفی دارد ولی یکی از آنها، جستجوی برای زندگی مناسب است که همه را به سوی شهرها می‌کشانند. براساس آمار و ارقام سازمان ملل و موسسه‌های مربوط به آن تقریبا بیش از نیم جمعیت جهان شهرنشین هستند و کلانشهرها در مقایسه به شهرهای متوسط و روستا، بیشترین ارقام را به خود اختصاص داده است که تنوع قومی، زبانی، فرهگی و... را در آن می‌بینیم و شاهدیم. افغانستان نیز روند رشد شهرنشینی را تجربه می‌کند که براساس آمارها، تا سال 2060 پنجاه درصد نفوس کشور، شهرنشین خواهد شد.
مهاجرت‌های گسترده، نبود برنامه‌ریزی و امکانات کافی باعث شده است تا رشد بی‌رویه‌ای شهرنشینی و در نتیجه حاشیه نشینی را شاهد باشیم. چنانچه بیش از هفتاد درصد شهرکابل را حاشیه نشینی تشکیل می‌دهد. {حاشیه نشینی خود بحث جداگانه و جدی است در حوزه جامعه شناسی شهری که به آن نمی‌پردازم. اینکه چرا حاشیه نشینی بوجود می‌آید، تبعات آن چیست، چشم انداز و پیامد و بهسازی و... } این مهاجرین که از هرگوشه و کنار می‌آیند، با خود فرهنگ، ارزش ها، اعتقادات و... خود را نیز می‌آورند و تنها خود را نمی‌آورند. خصوصا در پایتخت که بیشترین تنوع و تفاوت فرهنگی دیده می‌شود. مثلا بدخشی‌ها با همان سبک زندگی، لهجه و باور و...، هراتی‌ها، بامیانی‌ها، هلمندی‌ها، نورستانی‌ها و... موزائیکِ از فرهنگ‌ها و گروه‌های متعدد دیده می‌شود و وجود دارد. آمیزه‌ای از خرده فرهنگ‌ها که در یک مکان گردهم آمدند و تحت چتر به نام زندگی شهری، زندگی می‌کنند. در واقع بحث اصلی از همین جا آغاز می‌شود. در دو بخش: اخلاق شهروندی و فرهنگ شهرنشینی قابل بررسی است.
ساکن شهر بودن به معنای انسان شهری نیست و باید فرایندی را طی کنیم که بعد از ساکن شدند در شهر، انسان شهری تبدیل شویم و انسان شهری کسی نیست که لزوما در شهر ساکن است و یا سکونت در شهر ما را انسان شهری نمی کند بلکه یکسری ویژگی ها، رفتارها و... است که این تمایز را بوجود می‌آورد.
در شهر مدرن یا شهر جدید، در نتیجه گسترش جمعیت و افزایش مهاجرت ناهمگنی قومی و فرهنگی بیش از هر زمان دیگری شکل می گیرد. شهرهای مدرن محیط‌های بیگانه و غریبه‌ای هستند که به تعبیر زیمل، در آن‌ها غریبه مهمترین تیپ اجتماعی می‌شود. بنابراین، هر شهرنشین یا شهروند امروزی، غریبه‌ای در میان جمعیتی عظیم و گمنامی در میان گمنامان بزرگ است. از این رو، انسان یا سوژه مدرن در بستر شهر امروزی هویت غریبگی، بی وطنی و ناشناختگی را می پذیرد. اما شهروند امروزی در عین حال ناگزیر است برای جلوگیری از گم‌شدگی و پنهان بودگی خود را دائما در معرض دید قرار دهد. اینجاست که شهر جدید مولد یک شیوه زندگی تازه می‌شود که در آن مد، سبک زندگی، آرایش، لباس و ویژگی‌های فردی از اهمیت کانونی برخودار می‌گردند و بحث مصرف انبوه و یا مصرف تظاهری بوجود می‌آید که در روستا چنین نیست.
مناسبات شهری:
شهر شامل مردمی است که آن را ساخته‌اند. تجلی‌گاه مناسبات و عرصه تولید اجتماعی است. شهر بیش از اینکه کالبد فیزیکی از ساختمان‌ها، آپارتمان و فروشگاه و... باشد، مجموعه‌ای مناسبات انسانی است. مناسبات که متمایز کننده رفتارهای شهری و روستایی است یا حداقل مدرنیته و انقلاب‌های صنعتی و تکنالوژی آن را بوجود آورده است خصوصا در شیوه زندگی اگر فرهنگ را شیوه زندگی تعریف کنیم. شهر نوعی سازمان یافتگی اجتماعی در فضاست که باید آن را تولید کننده دائم فرهنگ و بهترین بستر برای فرهنگ‌سازی به حساب آورد.
ارزش‌های مشترک که در شهر وجود دارد و زیست‌جمعی که فرهنگِ خاص آن را می‌طلبد مانند فرهنگ آپارتمان نشینی، کافه‌نشینی، استفاده از وسائل عمومی و... که این مناسبات و روابط باعث بوجود آمدن اخلاق شهروندی می‌شود. منظور از اخلاق شهروندی مجموعه‌ای از مبانی، معیارها، باید و نبایدها و هنجارهای است که بر رفتار و روابط و مناسبات اجتماعی شهروندان حاکم است. برای همین وقتی یک دکه تلفن در فلان سرک ساخته می‌شود، بعد از مدتی می بینی خراب، فرسوده و دیگر قابل استفاده نیست نمونه اش همین دکه‌های که کریدت می‌گرفتیم در پل سرخ، کارته سه، کوته سنگی و اینجا دیده بودم که بعد از مدتی خراب شده بودند. آدمها درصدد نگهداری نیستند بلکه امکان آسیب زدن به اموال عمومی شهری، دزدیدن و... بالاست. یعنی روحیه وندالیسم در حد خیلی بالای وجود دارد. یا بسیاری ها که در سرک، خیابان چیزی را مصرف می کنند، پوست و کاغذ و... آن را به جای اینکه در سطل زباله دانی بیاندازند، بین سرک و جوی می اندازند یا چیزی را از موتر وسط سرک. نمونه ای دیگر آن، سوار شدن در ملی بس هاست که همه هجوم می آورند بدون نوبت و... یا همین حجم بالای از ترافیک که بیشتر شان رعایت نکردن قوانین شهری و رانندگی است. از هرطرف دلش خواست می راند، پارک و توقف می کند و... بخش از این بر می گردد به نبود سیستم شهری مثل علائم ترافیکی و بخش دیگر آن بر می گردد به ما که هنوز بلد نیستیم و یاد نگرفتیم اینجا حوزه عمومی است و همه در آن سهم دارند و باید رعایت حال دیگران را هم بکنیم.
وقتی از این زاویه به کابل بنگریم و ببینیم، کابل را نمی توان شهر گفت یا ما انسان شهری نیستیم. در واقع کابل روستایی بزرگی است که انبوه از آدم ها از هر گوشه و کنار با همان فرهنگ زیست خود آمدند و زندگی می کنند. با همان سبک زندگی که در ولایت خود داشتند.
چه چیزی باعث بوجود آمدن و ترویج اخلاق شهروندی و رفتار شهری می شود یا ما را تبدیل به انسان شهری می سازد؛ که در ذیل به آن اشاره می کنم. در قدم نخست، میزان آگاهی شهروندان از حقوق و تعهدات شهروندی و عمل به آن است. تعلق خاطر بیش از اینکه به شهر باشد به خانه و چاردیواری است و مهم نیست چه بر سر ناحیه و کوچه و... می آید. در یک جامعه سنتی شهری هیچ کس احساس مسئوولیت نمی کند و در حل مسایل آن از جمله مشکل آب، آلودگی، نظافت و...دخالتی نکرده و خود را مسئول نمی داند و همه چیز را از دولت می خواهد. تربیت شهروندی مفهوم دیگری که کمک می کند انسان شهری باشیم. تربیت شهروندی یک مفهوم متکر و چند چهره است که مفاهیم اخلاق، زیست محیطی، فرهگی ،اقتصادی و سیاسی را دربر می گیرد و در آن از مباحث همچون مردم سالاری، مسئولیت، تحمل و بردباری، احترام، برابری، تنوع سخن به میان می آید.
به صورت مشخص می توان به راهکاری اشاره کرد که باعث گسترش و نهادینه شدن فرهنگ شهری می شود:
- مشکل ساختاری و نهادی که باعث می شود مشارکت کمتری صورت گیرد. یعنی شهروندان معتقد هستند که به آنها زمینه کمتری داده می شود{براساس تحقیق که انجام دادم} مشارکت موقعیتی است که ما آن را می سازیم. وقتی میزان مشارکت پایین باشد، مسلما تعلق ها نیز کم خواهد بود و آدم ها کمتر خود را ملزم به رعایت و حفظ وسائل عمومی و یا قوانین شهری می دانند.
- در طراحی ها و برنامه ریزی ها شهری پیروزی عمران بر انسان، کالبد و کالا بر روح و جان انسان ها وجود دارد و دیده می شود که بیشتر محصول کم سودای و ترجیح دادن کسب و کار افراد است تا زندگی جمعی مردم. برای همین کابل با این حجم از نفوس، فضا سبز و پارک و... ندارد. همه جا دکان و بلند منزل و... است. که در طراحی های شهری باید این مسئله را مدنظر داشته باشد. به اعتقاد لوفور معماران و شهرسازان بنا می کنند، تنها فضای فیزیکی و کالبد شهر است و برای سامان دهی فضای اجتماعی حاکم بر شهر یا همان «شهرنشینی» که مستقیما با زندگی روزمره و فرهنگ انسان ها مرتبط است، کاری از دست مهندسان و تکنوکرات ها ساخته نیست و در این حوزه، هنرمندان، جامعه شناسان شهری، انسان شناسی و شهری هستند که باید وارد عمل شوند. نادیده گرفتن مسائل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در گفتمان مطالعات شهری و تقلیل شهر به «فضای کالبدی» پیامدهای مخربی برای توسعه شهری دارد که وضعیت کابل را به صورت نمونه می بینیم.
- مشکل اصلی و اساسی در فرم دانش ما، شیوه تعلیم و تربیه است که از کودکستان تا دانشگاه شیوه زندگی کردن آموزش نمی شود یا کمتر به آن توجه می کنند. شیوه ای زندگی که بر مبنایی اصول دموکراتیک و مدرن استوار باشد که باید تجدید نظر جدیدی در دارزمدت صورت گیرد.
- به صورت کوتاه مدت، برگزاری برنامه های تشویقی مثل شهروند نمونه، تبلیغ در رسانه های تصویری و صوتی و مجازی از فرهنگ شهرنشینی که به ترویج و نهادینه شدن فرهنگ شهرنشینی بینجامد.